سوپ جو با مزه ترش ترش ترش....
دارم از پشت پنجره بیرن تماشا میکنم دونه های برف با چه شورو حالی میان پایین وتا به نزدیک زمین میرسن از شور می افتن انگار تمایل ندارن زیر پای مردم له بهشن....چه حس قشنگی بود وقتی صبح در که باز کردم بیام تو حیاط همه جارو سفید پوش دیدم هنوز پاک سفید زیر پای کسی هم له نشده بود
!!!
دلم می خواست ساعت ها توی این برف راه برم بدون توجه به زمان ومکان انقدر برم برم برم که تو سفیدی برف گم بشم وبعد بشینم وسط برف یه کاسه سوپ جو( که توش رب زده باشن نه شیروخامه )بعد با لیمو ترش مزه دارش کرده باشم ...بخارش بخوره به نوک دماغم که از سرما قرمز شده وکاملا بی حس...امروز حس عاشقیم مثل یه آتش نشان پورشور شده![]()
....دارم آهنگ برف بابک جهانبخش گوش میدم ودست چپم گذاشتم زیر چونم وبا دست راستم به زور کار میکنم قسمت رویا پرداز مغزمم به شدت فعال شده ....
از شنبه با یک سری از همکارم دارم میرم کلاس زومبا...خیلی شاد و پرهیجان شدم
....
چاکریم خدا جون به خاطر اینکه امروز دکمه عاشقیم آن کردی
....