سال نو مبارک
امسال اولین سال تحویلی بود که دور از پدرومادرم بودم ولی کنار عشق زندگیم بودم...
من همیشه تا یک ساعت مونده به سال تحویل کار دارم فکر کنین سفره هفت سین چیده بودم بدون سنجد،تپلی بیچاره رفت بخره پیدا نکرده بود خدا به ما رحم کرد که نزدیک خونه پدری ومادری خونه داریم بدو بدو رفتم اول گل فروشی نزدیک خونه برا مادری وپدری یه شاخه لاکی بامبو خریدم بعد هم رفتم از مادری سنجد بگیرم...البته هیچ کار خدا بی حکمت نیست خوب شد رفتم خونه اشون سفره هفت سین نچیده بودن وغم خونه اشون گرفته بود اخه تنها شده بودن..تند وسریع سفره هفت سین چیدم براشون یه ذره جنگولک بازی در اورد که خوشحال بشن بعد امدم خونه حالا فکر کنین چهل دقیقه دیگه سال تحویل میشد تند وسریع برا همسر عزیز نهار درست کردم که بعد از سال تحویل بخوریم!!!
لحظه تحویل سال کلا هنگ میشم انگار یادم میره که کیارو باید دعا کنم بعد از سال تحویلم انقدر همه رو دعا میکنم خودم از قلم می افتم،احساس خوبی دارم امسال سال خیلی خوبی خواهد بود
.